آشنایی مامان و بابا
سلام بر گل مامان، عزیزدل، خوشگل ناز....
مامانی امروز می خوام واست خاطره آشنایی من و باباییت را برات تعریف کنم، به هر حال هر نی نی باید بدونه مامان باباش چطوری با هم آشنا شدن دیگه، مامان گلم جونم برات بگه که، شاید ".: زندگي مامان بابا تا این لحظه ، 3 سال و 5 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 8 دقیقه و 33 ثانیه سن دارد :." ولی عشق مامان و بابا طولانی تر از این حرفاست!!! 22 تیر 85 :) اونوقت ها مامانی خودش یه نی نی بود، فقط 16 سالم بود که بابایی منو پیدا کرد :) ، الان 7 سال و 7 ماهه، که از اون روز می گذره، و عشق مامان و بابایی هر روز پررنگ تر می شه گلم...
خلاصه که مامان بابات سابقه دارن....، و وسیله آشنایشون هم همین اینترنت بود که یکم شیطنت های مامانی چاشنیش شد!! آخه مامانی از اون بچگیم شیطون بودم گلی، خلاصه که از یه شیطنت کوچیک بابایی دیگه ول کن ما نبود، و یک دل نه، صد دل عاشق مامانی شد، مامانی اون اول هااا، خیلی بابایی را اذیت کرد، شاید تا یه سال اصلا جوابشو نمی داد، ولی اصرار بابایی مامانو عاشقش کرد ، به طوری که بعد از این همه سال یه ذره از اون عشق کم نشده گلم، امیدوارم همیشه هم پاینده بمونه...
ولی مامانی تو دختر خوبی باش، نمی گم همسرت را خودت انتخاب نکن، ولی یکم بزرگ شو! بعد....
و دوم اینکه اینترنت بدترین راهه آشناییه ، ریسکش 100 درصده، به نظرم 1 در 1000000000، موفق می شه، من و بابایی همش می گیم که ما خوش شانسترین آدمها بودیم، که با یه راهه کاملا اشتباه به یه مسیر کاملا موفق رسیدیم...، پس همیشه مواظب خودت باش خانوم خانومااااااااا


آشنایی مامان و بابا 
مینا